زندگی بعد از صباحی از نمک افتاده بود - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 16:46
بی تو چون هر قهرمان پر غرور ديگریقصهام شاید رقم میخورد جور دیگریزندگی بعد از صباحی از نمک افتاده بودتکیه میدادم چنان کوری به کور دیگریعقدهام را در غیابت هیچکس خالی نکردپر نخواهد کرد جایت را حضور دیگریخستهام از این همه صغری و کبری چیدنتمن که هستم سخت محتاج حضور دیگریبیگمان با این لقب هر چیز دیگر جعلی...
بالاتر از نگاه منی! آه! ماه من! - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 16:46
دستم نمی رسد به بلندای چیدنتباید بسنده کرد به رویای دیدنتیوسف ترین عزیز جهان هم که باشی امدر سینه آتشی است به داغ خریدنتمن جَلد بام خانه ی خود مانده ام و توهفت آسمان کم است برای پریدنتترسم رها کنم نفسم را و ناگهانپیراهنی نباشد و شوق دریدنتدر دامن دلم چو ترنجی نشسته ای شیرین ترین توهم دستم بریدنترویا...
دستان من خاکی ست ، قدری گریه کن بانو ! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:18
وقتش رسیده مثل من امروز برداریآن قاب عکس کهنه را از کنج انباریبا آستینت خاک هایش را بگیری بازبر نقطه ضعف خاطراتت دست بگذاریدستان من خاکی ست ، قدری گریه کن بانو !دستم معطر می شود وقتی که می باریدیشب به یادت "گریه ها" را خواندم از اولاصلا کتاب شعر "فاضل" را تو هم داری ؟دیگر نپرس از فکر من این روزها، ق...
بی گمان در خواب مستی رازهایی خفته است - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:18
مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می بردمی شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای اوساعت دیواری از تکرار خوابش می برددر میان بسترش تا صبح می پیچد به خویشعاقبت از خستگی ناچار خوابش می بردجنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچدر دژ فرماندهی سردار خوابش می بردرخوت سکنی گرفتن عالمی د...
اینستاگرام کافه ترنج - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:18
دوستان سلامببخشید که توی وبلاگ کم کاریم ولی جبران میکنیم حتماًاگر دوست داشتید مارو توی اینستاگرام دنبال کنید و عکس نوشته هامون رو ببینید...روی لینک زیر کلیک کنیدمرسیاینستاگرام کافه شعر ترنج
شب - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 16:31
روز ...با کلمات روشن حرف می زندعصر ...با کلمات مبهمشب ...سخنی نمی گویدحکم می کند...
دستت را به من بده - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 16:31
دستت را به من بدههمیشه رفتن، پا نمی خواهدچه بسیار پاهایی که رفتن نمی داننددستت را به من بدهقبل از اینکه در جمجمه ام گیاه روییده باشد.
بی تو مثل بره ای در باتلاق افتاده ام - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 16:31
بادها هر ابر را از آسمانم ميبرندپشت پايش ابر پرباران تری می آورندجنگلی خالی پس از يك ماه آتش سوزی امخاطرات سبز من حاﻻ فقط خاكسترندبی تو مثل بره ای در باتلاق افتاده امهر چه سعی ام بيشتر اميدهايم كمترند !تو كجا؟ رام كدام آهوي صحرايی شدی؟ببر مغرور من ! آيا زخمهايت بهترند؟من كسی ديگر سراغم را نمی گيرد ،...
چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفتهستu200e - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:46
بنشینی و گیسو بگشاییu200eتا با تو بگویم غم شبهای جداییu200eu200eبزم تو مرا میطلبد، آمدم ای جانu200eمن عودم و از سوختنم نیست رهاییu200eu200eتا در قفسِ بال و پر خویش اسیر استu200eبیگانهی پرواز بوَد مرغِ هواییu200eu200eبا شوقِ سرانگشت تو لبریز نواهاستu200eتا خود به کنارت چه کند چنگ نواییu200eu200eعمریس...
و عشق پنهانی ترین رازِ پاییزu200e u200eu200f است.u200f - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:46
فصلی در راه استبا اشک هایی کههنوز بر گونه ی خیابان نیفتادهخشک می شوند!u200fو عشقپنهانی ترینرازِ پاییزu200e u200eu200f است.u200f
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد ... - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:45
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شدتیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفتاز غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شدمهر با بی مهری و نامهربانی میرسدمهربانی در نبودت اندک و ناچیز شدبی تو یک پاییز ابرم ، نم نمِ باران کجاست؟بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شدکاش میشد رفت و گم شد د...
برکۀ مهتاب - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 18:34
آب زلال و برگ گل بر آبمانَد به مه در برکۀ مهتابوین هر دو چون لبخند او در خواب.
پیراهن چهارخانۀ مردانه - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 18:34
گاهییک پیراهن چهارخانۀ مردانه هم حتیمی تواند خانۀ آدم باشدکه دلتنگی هایت را در جیبش بریزیو دکمه هایش رابرای همیشه ببندی.
بدبختیم... - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 18:34
دستها در جیبسیگارِ به تَه رسیده میان لبیقه بالا می دهیمخیره به آن سوی خیابانبه دیوار تکیه می دهیمنه که کارآگاه باشیمیا عضو مافیانه...بدبختیم...
یادت باشد - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 18:34
یادت باشدبه خوابم که آمدیبیدارم کنی ببوسمت.
مملو از بسیارها بسیارها بسیارها - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 18:34
خسته ام مثل تو از کمرنگی دیدارهاهر دو تنهاییم و لبریزیم از تکرارهادنج و کوچک بود این شهری که حالا کشوریستمملو از بسیارها بسیارها بسیارهاپیشتر اینجا به جای کافه های تنگ و تُرشوعده میکردیم باهم بین شالیزارهاکور شد ذوق پسرها،شعرگفتن سخت شدمد شد ازوقتی به جای دامن این شلوارهااز دیارم حال، تنها مانده در ...
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 18:34
آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکستحق با سکوت بود، صدا در گلو شکستدیگر دلم هوای سرودن نمی کندتنها بهانه ی دل ما در گلو شکستسربسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریه های عقده گشا در گلو شکستای داد، کس به داغ دل باغ، دل ندادای وای، های های عزا در گلو شکستآن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بودخوابم پرید و خاطره ه...
هیچکس تکرار من نخواهد شد. - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 18:34
باورت بشود یا نه روزی می رسد که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد برای نگاه کردنم، خندیدنم و حتی اذیت کردنم! برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد.
دیرت شده بود و باید میرفتی، - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 18:34
من که هر وقت عجلهای در کار بودکلید را در جیبم پیدا نمیکردم،طبیعی بود اگر جملهی "دوستت دارم" رابه موقع در دهانم پیدا نکنم.تو مثل تمام معشوقههای دنیادیرت شده بود و باید میرفتی،رفتی،و من بعد از رفتنت بارها گفتم دوستت دارم،بارها و بارها ...مثل دیوانهای که رو به خیابان ایستاده،و کلید را مدام در قفلی میچر...
پاییز - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 18:34
و کسی که تورا دیده باشدپاییز های سختیخواهد داشت.