من چه در وهم وجودم ، چه عدم ،
دلتنگماز عدم تا
به وجود آمده ام ،
دلتنگمخوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم
دلتنگمای
نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ،
دلتنگمباز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم
دلتنگمنشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم
به هم دلتنگم
برچسب:
نویسنده: ایلیا نجفی
تاريخ: پنجشنبه
25 بهمن
1397 ساعت: 11:40