کافه شعر ترنج

متن مرتبط با «بی تو میمیرم مثل قلب چراغ» در سایت کافه شعر ترنج نوشته شده است

خلق عشق مسئله ای نیست در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «خلق عشق مسئله ای نیست» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خلق عشق مسئله ای نیستحفظ عشق مسئله استعاشق شدن مهم نیستعاشق ماندن مهم استعاشق شدن حرفه بچه‌هاستعاشق ماندن هنر مردان و دلاورانمهم پنجاه سال بعد استدوام عشق ، دوام زیبایی و شکوه عشق...

    ادامه مطلب
  • ماجرای تو با چشمانت مرا بنواز

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «تو با چشمانت مرا بنواز» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خاکستری خاکستری خاکستریصبح ، مه ، بارانابر ، نگاه ، خاطرهدر من ترانه ای نبود تو خواندیدر من آینه ای نبود تو دیدیریشه ای بودم در خوابِ خاک های متبرکبی باران در نگاه تو سبز شدمبرقی از چشمانت برخاستنگاهم بارانی شدگونه ه...

    ادامه مطلب
  • تو با چشمانت مرا بنواز

  • نیلوبلاگ

    خاکستری خاکستری خاکستریصبح ، مه ، بارانابر ، نگاه ، خاطرهدر من ترانه ای نبود تو خواندیدر من آینه ای نبود تو دیدیریشه ای بودم در خوابِ خاک های متبرکبی باران در نگاه تو سبز شدمبرقی از چشمانت برخاستنگاهم...

    ادامه مطلب
  • بی گمان در خواب مستی رازهایی خفته است

  • نیلوبلاگ

    مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می بردمی شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای اوساعت دیواری از تکرار خوابش می برددر میان بسترش تا صبح می پیچد به خویشعاقبت از خستگی ناچار خوابش می بردجنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچدر دژ فرماندهی سردار خوابش می بردرخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاهارتشی در ضمن استقرار خوابش می برددردناک است اینکه میگویم ولی هنگام جنگشهر بیدار است و فرماندار خوابش می بردبی گمان در خواب مستی رازهایی خفته استمست هم در قصر و هم در غار خوابش می بردتو شبیه کودکی هستی که در هنگام خوابپیش چشم مردم بیدار خوابش می بردمن کی ام !؟ خودکار دست شاعر دیوانه ای !تا...

    ادامه مطلب
  • بی تو مثل بره ای در باتلاق افتاده ام

  • نیلوبلاگ

    بادها هر ابر را از آسمانم ميبرندپشت پايش ابر پرباران تری می آورندجنگلی خالی پس از يك ماه آتش سوزی امخاطرات سبز من حاﻻ فقط خاكسترندبی تو مثل بره ای در باتلاق افتاده امهر چه سعی ام بيشتر اميدهايم كمترند !تو كجا؟ رام كدام آهوي صحرايی شدی؟ببر مغرور من ! آيا زخمهايت بهترند؟من كسی ديگر سراغم را نمی گيرد ، مگرقاصدكها گاه گاه از آسمانم بگذرندقاصدكهايی كه از اين دور و بر رد ميشوندگاه گاهی هم خبرهای تو را می آورندكاش روزی هم تو از باخبرها بشنویشاخه ها دارند برگ تازه در می آورندبعد برگردی ببينی بازهم سنجابهاﻻ به ﻻی شاخه ها اينجا و آنجا می پرند...

    ادامه مطلب