
دستم نمی رسد به بلندای چیدنتباید بسنده کرد به رویای دیدنتیوسف ترین عزیز جهان هم که باشی امدر سینه آتشی است به داغ خریدنتمن جَلد بام خانه ی خود مانده ام و توهفت آسمان کم است برای پریدنتترسم رها کنم نفسم را و ناگهانپیراهنی نباشد و شوق دریدنتدر دامن دلم چو ترنجی نشسته ای شیرین ترین توهم دستم بریدنترویای کال سیبی و هرچند در خیالیک عمر، منتظر به امید رسیدنتبالاتر از نگاه منی! آه! ماه من!دستم نمی رسد به...
ادامه مطلب
وقتش رسیده مثل من امروز برداریآن قاب عکس کهنه را از کنج انباریبا آستینت خاک هایش را بگیری بازبر نقطه ضعف خاطراتت دست بگذاریدستان من خاکی ست ، قدری گریه کن بانو !دستم معطر می شود وقتی که می باریدیشب به یادت "گریه ها" را خواندم از اولاصلا کتاب شعر "فاضل" را تو هم داری ؟دیگر نپرس از فکر من این روزها، قطعامن هم به آن چیزی می اندیشم که تو ... آری !ترکت نخواهم کرد من با اینکه می دانمسیگار قلابی برای ترک سیگاری . . . ....
ادامه مطلب
دستت را به من بدههمیشه رفتن، پا نمی خواهدچه بسیار پاهایی که رفتن نمی داننددستت را به من بدهقبل از اینکه در جمجمه ام گیاه روییده باشد....
ادامه مطلب
باورت بشود یا نه روزی می رسد که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد برای نگاه کردنم، خندیدنم و حتی اذیت کردنم! برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد. ...
ادامه مطلب