
اگر روزم پریشان شدفدای تاری از زلفش،که هر شَب با خیالش خواب های دیگری دارم...!...
ادامه مطلب
مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می بردمی شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای اوساعت دیواری از تکرار خوابش می برددر میان بسترش تا صبح می پیچد به خویشعاقبت از خستگی ناچار خوابش می بردجنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچدر دژ فرماندهی سردار خوابش می بردرخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاهارتشی در ضمن استقرار خوابش می برددردناک است اینکه میگویم ولی هنگام جنگشهر بیدار است و فرماندار خوابش می بردبی گمان در خواب مستی رازهایی خفته استمست هم در قصر و هم در غار خوابش می بردتو شبیه کودکی هستی که در هنگام خوابپیش چشم مردم بیدار خوابش می بردمن کی ام !؟ خودکار دست شاعر دیوانه ای !تا...
ادامه مطلب